تبليغاتX
ترنم عشق

ترنم عشق
ماه من !!! نماز آیات میخوانم وقتی گرفته ای ...
لینک دوستان
لینک های روزانه

ببخش...

                                که نمی توانم جبران کنم 

                             این همه نامهربانی ات را.........


برچسب‌ها: تخته سیاه
[ 91/02/17 ] [ 14:16 ] [ رضا ]
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند : " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند ...
اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ”
گویی مسابقه نفس است …  

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند،خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.
      
قرآن را سال هاست که به آتش کشیده ایم


برچسب‌ها: قرآن, به آتش کشیدن قرآن, دکتر شریعتی, اسلام, صلیب
[ 91/02/17 ] [ 16:20 ] [ رضا ]
سلام دوستای گلم،ازتون فقط ی خواهش دارم،من هیچ موقع به تعداد نظرات اهمیت نمیدم ولی میخوام که این پست رو تا آخر بخونید و نخونده نرید سراغ نظرات و بگید که قشنگ بود و ...ممنون. 
 
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم
نسل خوابیدن با اس ام اس
نسل درد و دل با غریبه های مجازی
نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکری روی دختر همسایه
نسل لایک و پوک از روی قرض
نسل کادو های یواشکی
نسل خونه خالی و دعوت شام
نسل پول ماهانه ی وی پی ان
نسل صف و دعوا
نسل مانتو های تنگ
نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار
نسل شارژهای اینترنتی
نسل " copy , paste "
نسل عکسای لختی در ساحل دوبی
نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی
نسل فتوشاپ
نسل دفاع از فاحشه ها،البته اینم بگم که:
فاحشه را خدا فاحشه نکرد،آن روز که در شهر نان پخش میکنند او را لنگ نان گذاشتد تا  هر زمان که  لنگ هم آغوشی ماندند او را به نانی بخرند،اعصاب آدم داغون میشه این چیزا رو مینویسه یا میشنوه،ولی از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم،خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد،ترک تسبیح و دعا خواهم کرد،وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد تا نگویند که مستان و فاحشه ها ز خدا بی خبرند.همانطوری که دختری پشت یک ده هزار تومنی  نوشته بود:
پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست یک شب مرا به دست صاحب خانه مان سپرد!!!
خدایا چقدر میگیری!!!؟؟؟
که بگذاری شب اول قبر،قبل از اینکه تو ازم سوال کنی،من ازت بپرسم:
چرا .......؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بازم باید بگیم بیخیال.ادامه حرفم،نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس
نسل سوخته ، نسل من ، نسل تو
پس یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم : یادش بخیر
 


برچسب‌ها: ما نسل بوسه های خیابانی هستیم, اس ام اس, فاحشه, دکتر شریعتی
[ 91/02/01 ] [ 20:40 ] [ رضا ]
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟


تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد

و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟

تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟

تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟

تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…

تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!

ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟

نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!

تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟

نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟

جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی
http://img4up.com/up2/65462042450729896212.jpg

برچسب‌ها: رمز عاشقی, عاشقانه, عشق
[ 91/01/10 ] [ 21:26 ] [ رضا ]

این ها سراسر اشک نویس است :

یادش بخیر دیدار اول

یادش بخیر آن خداشناسی زیبا در کلاس زیست

یادش بخیر و نیکی که ورد زبانمان این بود : عشق، علاقه شدید قلبی

یاد اجراهای اولت بخیر ، یاد آن پسر که با او یقه به یقه شدم برای تو بخیر

آن زمان که هیچ خبری نبود

یاد کلاس تشریح  و ریاضی بخیر، یاد اولین شرمم

اولین شرم از تو در آزمایشگاه دانشگاه هنگام خندیدن به تو بخاطر سوتی

آن روز خیلی خجالت کشیدم

یاد آن پیشنهاد 4 حرفی بخیر

یاد دانشجوی زنده بخیر

یاد آن آغاز زیبا برای من، یاد آن کودکی ها و آن هیجان بخیر

مابین سال هزار و سیصدو هشتاد و نه تا نود

یاد نوروز سراسر فکر، فکر تو در من

یاد آن شهر آرزو ها که در آن زمان برای تو شهر آرزوهای مدفون شده بود.

یاد آن سانتاس بخیر ، دود های بغض آور، سکوت تلخ من در آن روز

و اثبات چشم پاکیم به خودم. یاد حساب کردن کرایه در آن ماشین

یک با یک برابر نیست.....

چگونه می توان گرگ ها را دوست داشت؟

یاد آن شبهای اشکین برای من بخیر

یاد آن بغض های 24 ساعته ام.

یاد اشک های تو از مشکلاتت

یاد روزها و شب های محرم که آذر ماه بود بخیر ، گدا با آن آرزوی قشنگ و من سراسر بغض.

یاد هفته اول بخیر هر چند سخت ولی روزهای قشنگی بود، بسیار قشنگ.

یاد هفته دوم و آغاز ما بخیر

یاد 22 زیبا و ارزشمند

22 فراموش نشدنی

عشق یک اتفاق نیست، عشق یک قرار داد قلبی است.

خدایا به ما کمک کن............ یاد آن روزها بخیر

آذرماه، ماه مقدس رویاهای من، ماه باور عشق و دوستی

خوابی که معجزه می پنداشتیش ، و من هنوز به معجزه آن خواب ایمان دارم.

و ... و وای بر یلدا ...وای بر شب یلدا ...... تموم شد.



برچسب‌ها: یادش بخیر, رضا خوئینی, ترنم عشق, آذرماه, عشق فراموش نشدنی
[ 90/12/24 ] [ 15:43 ] [ رضا ]

تعظیم میکنم هنگام ورود فکر و خیالت به سرم، راستش را بگویم همیشه در حال تعظیمم، زمانی نیست که فکری از تـــــــــــــــــــــــــو در سرم نباشد، و چه نوکری لذت بخشی است در دربار تــــــــــــــــــــــــــــو، بی جیره و مواجب دست بوسیت را میکنم برای ترفیع رتبه، برای نزدیک شدن به تخت پادشاهیت، شاید هر روز نگاهی به من بیندازی...

لایق نشان میدهم خودم را تا شاید لقب عاشق الدوله را از تــــــــــــــــــــــــــــــــو بگیرم و عاشق دربار تـــــــــــــــــــــــــــــــو شوم...

دربار کلئوپاترا اسیر افیون بود و دربار تـــــــــــــــــــــــــــــو اسیر عشق من...

برای من و تویی که کودکی هایمان خالی از عشق بود.
عشق غریبه است، کوزتی که برای ما  عاشق نشد، پرین که عشق خود را نادیده گرفت برای بی خانمانیش اما عشقش برای ما پشت پرده بود، همه ی ما عشق را وقتی فهمیدیم که بالغ شده بودیم...

گره ی کور نیست ،اما انگشتان دستم با موهایت چنان گره خورده است که با دندان نیز باز نمیشود...


http://img4up.com/up2/83319889488914776895.jpg

 


برچسب‌ها: تعظیم عاشقانه, تو, باران, سود چشمانت, عشق
[ 90/12/24 ] [ 14:6 ] [ رضا ]
با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی تو را کم اورده ام
یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟
حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند
با این همه واژه چه کنم؟
تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم
باید خوب باشم
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی بی حوصله ام
آسمان روی سرم سنگینی میکند
روزهایم کش امده
هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم
روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد
اما شبها ... وای از شبها
هوای آغوشت دیوانه ام میکند
موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند
تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند
کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم
آه ... و آه ...  و بازهم آه ...
خسته شدم از این همه آه
شبها تمام آه ها در سینه منند
ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم
اما حیف که قول داده ام


من خوبم ....من آرامم......
فقط کمی دلواپسم
کاش قول گرفته بودم از تو
برای کسی از ته دل نخندی
می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود
حال و روزش شود این...
تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید
آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد

بیچاره..

...................................................

نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم
همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم
تو راحت باش ...
من خوبم ....من آرامم......
آخر من قول داده ام که آرام باشم
باورت می شود؟ من خوبم


برچسب‌ها: ترنم عشق, رویا, غم, قول داده ام, دل شکستن
[ 90/11/18 ] [ 14:57 ] [ رضا ]

اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد

اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد

اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد

***

در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

نیلوفر و باران در تو بود،خنجر و فریادی در من

فواره و رؤیا در تو بود،تالاب و سیاهی در من

                                           در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم

***

من برگ را سرودی کردم سر سبز تر ز بیشه

من موج را سرودی کردم پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی کردم پر طبل تر زمرگ و سر سبز تر ز جنگل

من برگ را سرودی کردم پرتپش تر از دل دریا

من موج را سرودی کردم پر طبل تر از حیات

من مرگ را سرودی کردم ...

                                                   ***                                               (شاملو)

به خدا التماس کردم،به خدا التماس کردم تا چرخ روزگار را بر وفق مراد تو بچرخاند،تا الهه عشق از حمایت ما روی برنگرداند،من دریا و آسمان و ماه ستاره را به حرمت شکوه عشق تو تقدیس میکنم،به حرمت عشق تو تقدیس میکنم.


برچسب‌ها: الهه عشق, ترنم عشق, رویا, باران
[ 90/11/03 ] [ 11:30 ] [ رضا ]

شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟

مادر می گوید...شاید این رفع بلاست.

یک نفر زمزمه کرد،باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد،شیشه ی پنجره را

زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست ،عابری خنده کنان می

آمد و تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد.

اما امشب دیدم...

هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید.از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از

شیشه ی پنجره هم کمتر است؟دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و

نپرسید چرا ؟

گویند شکستنی رفع بلاست ....

اما باور نمی کند دلم ...


برچسب‌ها: ای کاش, مانم, عشق, دلشکسته, ترنم عشق
[ 90/10/19 ] [ 14:30 ] [ رضا ]

مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد...

مرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست...

می روم تا آنان که توانا ترند تو را به اوج بودنــــت برسانند...

اشکهایم که سرازیر میشوند دیری نمی پاید که قندیل می بندد...

عجیب سرد است هوای نبودنت ...

صبـــر کن عشق زمین گیر شــود بعد برو

 یا دل از دیــــدن تـــــــو سیر شــود بعد برو

  تــــو اگـــــر کوچ کنی قلــب خدا می شکند

   صبــــــــر کن گـــــــریه به زنجیر شود بعد برو

حالا که رفتنی شده ای باشد قبول ...

لا اقل این نکته را بدان :

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم می تپید دلم بود نامهربان . . .

راستی :

ﺍﺯ ﻣــــــــﺎ ﮐــــﻪ ﮔﺬﺷـــﺖ!

ﻭﻟـــﯽ ﺑــــﻪ ﺩﯾـــﮕﺮﯼ ﻣﻮﻗــﺘﯽ ﺑـــﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﮔﻮﺷـﺰﺩ ﮐﻦ

ﺗـــﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻓﮑـــﺮﯼ ﺑـــﻪ ﺣﺎﻝ

ﺟـــﺎﯼ ﺧـــﺎﻟﯿﺖ ﮐﻨـﺪ ...

[ 90/10/03 ] [ 10:40 ] [ رضا ]
 
 نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
 
[ 90/09/21 ] [ 16:1 ] [ رضا ]

از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت......

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک
آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.
دوستدارتو :
بابالنگ دراز


[ 90/09/07 ] [ 17:8 ] [ رضا ]

سلام به دوستای گلم.پنج شنبه یعنی سه آذر تولدمه !!!من تولدمو به خودم تبریک میگم.چون یکی از نکته های مهم زندگی اینه که تو روز تولدت برا خودت جشن بگیری و این روز رو به خودت تبریک بگی.اینم حرف دلم ...

خودم را ساخته ام تا بگویم آنچه را باخته ام ، فراموش کرده ام .زندگی ام را به پای کسی گذاشتم که دوستش می داشتم ولی او هیچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از این که هرگز برایش اهمیتی ندارم ، به او حق می دهم شاید او هم مانند من یکی را دوست داشته است... حال از خود می پرسم : او را برای همیشه دوست خواهم داشت؟ همیشه هم گفتم :

 ....... بله  ......

من زمانی به خود نگریستم که دیگر سینه ام شکافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . باید صبر می کردم تا زخم سینه ام با نمک خوب شود ، با قلبم چه کار می کردم برای گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره ای نداشتم نیمی از خاکستر قلب سوخته ام را به آب و نیم دیگر را به خاک سپردم و به یادم ماند که روحم، روحم ، روح من هیچ موقع ، هیچ وقت و هیچ زمانی از او جدا نشد . یادگار او سوالی است بی انتها :

آیا صبر کنم بر او که بر من صبر نکرد....

گویند که حافظ گفته ست :

" غم جدایی" و "غم تنهایی" دو غم اند “

حال که من دچارم به هردو غم چه کنم ؟

             
[ 90/09/01 ] [ 0:0 ] [ رضا ]

هـــی کـــافـــه چـــی!
دستور بده سیگار بیاورند و پاسـور هــم و مـردهـا را دور میــز مــن جمـع کــن!
بگو بنوازنــد ... شایـد غیرتـی شد و برگشت!!
یک فنجان چای داغ و نگاه خیره ام به آن که عرق به چهره فنجان نشانده.از این چای داغ هم کمتری آیا؟که حتی ضجه هایم نیز مانعت نشد چه رسد به عرق شرم کردنت از هرم نگاهم!!!
دل درد گرفته ام از بس فنجان های قهوه را سر کشـيده ام و تو ته هيچکدام نبودی،میخواهم قهوه بخورم،تلخ است.لطفا کمی به فنجانم نگاه کن.ما همیشه به اندازه ی یک فنجان چای شیرین وقت داشتیم

ولی ...

هیچ گاه حرفی جز تلخی جدایی ها نزدیم،دارم با نبودنـت کنار می آیم فقط با بودنت کنارش،کنار نمی آید دلم درد،مرا انتخاب کرد،من،تــــو را،  تـــــو،رفتن را ...
آسوده برو ! دلواپس نباش،من و درد و یـادت تا ابـد با هم هستیم.دنیای من پر از دستهاییست که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقاب ها . . . !!!
 آنقدر پیش این و آن از خوبی های نداشته اش گفتم که ... وقتی سراغش را میگیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت...ارزان تـر از آنچــه فکــرش را بکنی بـــودی امـــا بــرای مــن ...برای من گــران تمــام شدی. دير کرده ای ساعت دلهره ام ميزان است.
سـلامتی اونـی که رفت . . .

سلامتی اونی که قلبــم رو شکست . . .

سلامتی منی که قــــراره همیشــه تنهــا بــاشـم . . .

نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر،فقط میدانم در آغوش منی ،بی آنکه باشی
و رفتی،بی آنکه نباشی . . . کلاغ پـر...؟؟ نه کلاغ را بگذاریم برای آخر ...

نگاهت پـر ...... خاطراتت هم پـر ......،صدایت  هم پــر ...... کلاغ پـــر..!؟؟نه کلاغ را بگذاریم برای آخـــر ...
جوانی ام پـَر خاطراتم پــَر من هم  پــَــر ... حالا تو مانده ای و کلاغ که هیـچ وقت به خانه ش نرسید.
آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛ از خــــودش از عشـــق کــه حـالا بــه جـای دلبستن،یـخ بستــه ام!
آهـــای !!!روی احســاســم پــا نگذاریــد ..لیـــز می خوریــد.
درحال تماس ساعتهاست پشت خط به صدایی گوش می دهم که آرامم نمی کند،که دلداریم نمیدهد که حتی ساکت نمی شود.

 

[ 90/08/09 ] [ 16:46 ] [ رضا ]

 سلام بچه ها

حتما بخونید،نخونید ضرر کردیدا ... گفته باشم ........


ادامه مطلب
[ 90/08/08 ] [ 15:32 ] [ رضا ]

سبکبال همچو نسیم به دنبال رهایی رفتن

و در انتظار نگاه تو ترانه ی تنهایی را سرودن

من دیده ام دیدگان عشق را در ترنم نگاهت

و شنیده ام ترانه ی پرواز را در نوازش آوایت ...

 

[ 90/08/04 ] [ 15:3 ] [ رضا ]

تا حالا به نماد عشق دقت کردید

نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند.

نمیدونم چرا چند روز رفتم تو کار رمز و راز می خوام راز اینم براتون بگم:

راز همون قلبی که تا عاشقی دلش میشکنه یه قلب میکشه با یه تیر، چرا ؟

در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود

دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده باشی. چه شود! خدایان از هر دری سخنی می‌گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف‌های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی

مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.

هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است،

پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می‌خواهد برود جنون دستش را می‌گیرد و راهنمایی‌اش می‌کند.

به همین دلیل است که می‌گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می‌شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می‌بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.

بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند  و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه‌های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می‌نامیدند

در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.
عشق واقعا جنون است اما اگر دو طرفه و واقعی باشد لذتی دارد که مپرس. ولی عشق یکطرفه انسان را پریشان و خوار و حقیر می‌کند.

 

[ 90/07/18 ] [ 15:5 ] [ رضا ]

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی افتاده


نمی دانم ، نمی فهمم

کجای قطره های بی کسی زیباست
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست

نمی فهمم

کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد

نمی دانم

نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست


نمی فهمم

یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود


نمی دانم

کجــــای این لجـــــن زیباست
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان
 مست
و باران من و تو درد و غم دارد

خدا هم خوب می داند...


[ 90/07/16 ] [ 11:41 ] [ رضا ]

ای مهربانترین مهربانان:

کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پروبالش باش ...

کسی به شوق تو می روید تو آبش باش ...

کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش ...

کسی تو را بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش ...

کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش ...

کسی تو را عشق می ورزد تو معشوقش باش...

[ 90/06/12 ] [ 20:30 ] [ رضا ]

دلم گرفته اي خدا مگه نيستي اون بالا

خيلي دلم پر ازت  از قديما تا حالا

مگه نگفتي هركي درد داره بياد به من بگه ؟؟

پر غصه ست قلب من آخه نمي بيني چرا ؟؟

 

دار و ندارم رو دادم به پاي هركي كه اومد تو قلب من

ولي پشت پا زدند اونايي كه يه روز بودند دور و برم

 

نفس نفس ميزنمو تو دل غصه ها ميرم

از روي بي كسي همش دل به غريبه ميدم

خدا دستامو بگير كه ديگه طاقت ندارم

تو كه هميشه با مني

كسي رو جز تو  ندارم

 

دار و ندارم رو دادم به پاي هركي كه اومد تو قلب من

ولي پشت پا زدند اونايي كه يه روز بودند دور و برم

 

 

[ 90/05/10 ] [ 19:33 ] [ رضا ]
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت : دیگر تمام شد.
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ.


رفتي و در آخرين نگاهت خوندم چقد دلم برات تنگ شده
رفتي و در آخرين قدمهات ديدم كه چقدر برام عزيز بودي
رفتي و من را با يه عالمه خاطره تنها گذاشتي
حالا وقتي فكر مي كنم مي بينم
تو قلبم را با خودت بدري هر كجا كه خواستي
هركجا كه هستي بدون يادت به جاي قلبم مي تپه

[ 90/04/31 ] [ 0:25 ] [ رضا ]

بس شنیدم داستان بی کسی                   بس شنیدم قصه ی دل واپسی

قصه ی عشق از زبان هر کسی             گفته اند از نی حکایت ها بسی

حال بشنو از من این افسانه را              داستان این دل دیوانه را

چشمهایش بویی از نیرنگ داشت         ای دریغا سینه ای از سنگ داشت

با دلم انگار قصد جنگ داشت              گویی از با من نشستن ننگ داشت

عاشقم من قصد هیچ انکار نیست         لیک با عاشق نشستن عار نیست

کار او آتش زدن  من سوختن                 در دل شب چشم بر در دوختن

من خریدن ناز او نفروختن                  باز اتش در دلم افروختن

سوختن در عشق را ازبر شدیم               آتشی بودیم و خاکستر شدیم

از غم این عشق مردن باک نیست         خون و دل هر لحظه خوردن باک نیست

آه میترسم شبی رسوا شوم                       بدتر از رسواییم  تنها شوم

وای از این صید و آه از آن کمند                 پیش روییم خنده پشتم پوز خند

بر چنینین نا مهربانی دل نبد                   دوستان گفتند و دل نشنید پند

خانه ای ویرانتر از ویرانه ام                      من حقیقت نیستم افسانه ام

گر چه سوزد پر ولی پروانه ام                   فاش می گوییم که من دیوانه ام

تا به کی آخر چنین دیوانگی                   پیلگی بهتر از این پروانگی

گفتمش آرام جانی                                     گفت نه

گفتمش شیرین زبانی                                 گفت نه

گفتمش نا مهربانی                                گفت نه

می شود یک شب بمانی                       گفت نه

دل شبی دور از خیالش سر نکرد          گفتمش افسوس او باور نکرد

خود نمی دانم خدایا چیستم                 یک نفر با من بگویید کیستم

بس کشیدم آه از دل بردنش                  آه اگر آهم بگیرد دامنش

با تمام بی کسی ها ساختم                    وای بر من ساده بودم باختم

دل سپردن دست او دیوانگی است             آه غیر از من کسی دیوانه نیست

گریه کردن تا سحر کار من است                  شاهد من چشم بیمار من است

فکر می کردم او یار من است                   نه فقط در فکر آزار من است

نیتش از عشق تنها خواهش است          دوستت دارم دروغی فاحش است

یک شب آمد زیرو رویم کرد و رفت      بغض تلخی در گلویم کرد و رفت

مذهب او هرچه بادا باد بود                   خوشبحالش که این قدر آزاد بود

بی نیاز از مستی وی شاد بود                چشمهایش مست مادر زاد بود

یک شب از عمر سیرم کرد و رفت       من جوان بودم پیرم کرد و رفت

 

 

 

[ 90/01/17 ] [ 16:58 ] [ رضا ]

سلام

اگه یه روز

ازتون بپرسند که میخواید رو

سنگ قبرتون یه شعر یا نوشته ای بنویسند چی میگید 

؟؟؟؟

 

[ 89/12/16 ] [ 12:38 ] [ رضا ]

سلام!

شب های دراز بی عبادت جه کنم؟                        طبعم به گناه کرده عادت جه کنم؟

                                          گویند که کریم است و گنه می بخشد!

                                            گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم؟

 

[ 89/04/26 ] [ 11:55 ] [ رضا ]

درباره وبلاگ

سلام
ممنون از حضورتون
باید عرض کنم که این وبلاگ هم مطالب عاشقانه داره و هم عارفانه.
خلاصه دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من.
خوشحال میشم نظر گلتون رو در مورد وبلاگم بدونم.
راستی برای شادی روح مرحوم سید جواد ذاکر (ره) فاتحه ای بخوانیم.

NaFaS_693@yahoo.com
××××××××××××××××××××
اي قطار راهت را بگير و برو !!!
ديگر نه كوه توان ريزش دارد و نه
ريز علي پيراهن اضافه براي سوزاندن!
××××××××××××××××××××
سلام مرا به وجدانت برسان
اگر بیدار بود
بپرس:
شبها چگونه آسوده می خوابد؟؟؟؟؟
××××××××××××××××××××
رسیده ام به حس برگی که
میداند باد از هر طرف که بیاید
سرانجامش افتادن است....
××××××××××××××××××××
وقتی چیزی را کسر می کنی
که با وجودت جمع زده ای........
درد دارد.....
××××××××××××××××××××
دیدن عکست تمام سهم من است
از "تو"
آن را هم جیره بندی کرده ام...
تا مبادا
توقعش زیاد شود!
دل است دیگر...
ممکن است :
فردا خودت را از من بخواهد.
××××××××××××××××××××
ببخش...
که نمی توانم جبران کنم
این همه
نامهربانی ات را.........
××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××
خیال نکن
اگر برای کسی تمام شدی
امیدی هست
خورشید از آنجا که غروب می‌کند
طلوع نمی‌کند
××××××××××××××××××××
در اين تاريخ ،
هيچ روزي تو را نيست
تاريخ جديد خواهم نوشت ...
... هر روزش تو !
××××××××××××××××××××
بغض هایم را به آسمان سپرده ام ،
خدا به خیر کند باران امشب را...
××××××××××××××××××××
شیرین بهانه بود ...
فرهاد تیشه میزد تا نشنود صدای
مردمانی که فریاد میزدند:
دوستت ندارد ...
××××××××××××××××××××
خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها
بی خبری بی آنکه سراغی از این دل
آواره بگیری می گویی : دلم برایت تنگ
است یا مرا به بازی گرفته ای . . .
یا معنی واژه هایت را خوب نمی دانی
حقيقت تلخ را بيشتر از دروغ شيرين
دوست دارم
××××××××××××××××××××
خدایا:
دستانی را در دستانم قرار بده که
پاهایش با دیگری راه نرود.
××××××××××××××××××××
به من قول بده ..
در تمامی سال هایی که باقی مانده
تا ابــــد...
مواظب خودت باشی..
دیگر نیستم که یاد آوریت کنم !!
××××××××××××××××××××
به دنبال واژه مباش
کلمات فریبمان می دهند
وقتی اولین حرف الفبا سرش کلاه برود
باید فاتحه کلمات دیگر را خواند
××××××××××××××××××××
به نیوتن بگویید هر عملی عکس العملی نیست...
اگر بود این همه عاشقانه های من
بی جواب نمی ماند.........
××××××××××××××××××××
برای خورشید شعری خواندم
رفت پشت ابر گریست ...
یادم بماند که
من تنها نیستم،
ما یک جمعیتیم که تنهاییم ...
××××××××××××××××××××
دلم خوش بود که یارم با وفا بود
کمی از زندگیش از آن ما بود
ولی افسوس که فکر ما غلط بود
که زنگ تفریحش احساس ما بود
××××××××××××××××××××
” دل ”
اتفاقی ترین اشتباه دنیاست !
بسته میشود آنجا که نباید ؛
کنده میشود از جایی که نباید . . .
××××××××××××××××××××
آشق !
از این به بعد اینگونه بنویسید !
چون همیشه سرش کلاه می رود .
××××××××××××××××××××
آهسته گفت : ” خدا نگهدارت ”
در را بست و رفت . . .
آدمها چه راحت ، مسئولیت خودشان
را به گردن ” خدا ” می اندازند !
××××××××××××××××××××
نه به پدرم رفته ام !
نه به مادرم !
من چندیست . . .
بر باد رفته ام !
××××××××××××××××××××
این عشق برای من هیچ نداشت ،
اما گلهای بالشم را “باغبان ” خوبی بود
اشک های هر شب من . . .
××××××××××××××××××××
ساعتها به این می‌ اندیشم که چرا
زنده ام هنوز ؟
مگر نگفته بودم که بی تو می‌ میرم ؟
خدا یادش رفته است مرا بکشد یا
تو قرار است برگردی ؟
××××××××××××××××××××
دعای باران چرا؟
دعای عشق بخوان!
این روز ها دل ها تشنه ترند تا زمین ها ،
خدا كند کمی عشق ببارد..!!
××××××××××××××××××××
استعداد عجیبی در شکستن داری:
قلب ، غرور ، پیمان
استعداد عجیبی در نشستن دارم:
به پای تو ، به امید تو ، در انتظار تو . . .

****************************
وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت فهمیدم :

که گاهی هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدن . . .

***************************
تو رفته ای که بی من ، تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو ، شبها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم . . .
××××××××××××××××
صبر کن سهراب !!!
قایقت جا دارد ؟؟؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم ...
×××××××××××
گر نخل وفا بر ندهد، چشم تری هست
تا ریشه در آب است، امید ثمری هست

آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل
در دامنش آویز که با وی خبری است . . .
×××××××
سالها شد که رخ زرد مرا دوست ندید
بس که خون جگر از دیده روان است مرا . . .
×××××××
دلی بستم به آن عهدی که بستی
تو آخر هر دو را با هم شکستی
×××××××
گفتم چشمم، گفت به راهش می دار

گفتم جگرم، گفت پر آهش می دار

گفتم که دلم، گفت چه داری در دل

گفتم غم تو، گفت نگاهش می دار . . .
×××××××××
مي نويسم نامه و روزي از اينجا مي روم
باخيال او ولي تنهاي تنها مي روم

درجوابم شايداوحتي نگويدكيستي
شايداو حتي بگويد لايق من نيستي

مي نويسم،من كه عمري باخيالت زيستم
گاهي ازمن ياد كن اكنون كه ديگر نيستم...
××××××××××××××××××××
کدامین پل در کجای دنیا شکسته است
که هیچکس به مقصد خود نمیرسد؟؟؟
××××××××××××××××××××
خدایا به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند
بیاموز که بزرگترین گناه
شکستن دل آدم هاست
××××××××××××××××××××
خداوند...ا
به مذهبی ها بفهمان که مذهب
اگر پیش از مرگ به کار نیاید
پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد
××××××××××××××××××××
وقتی عقیده عقده خوانده میشود
وقتی نور چراغ در آب مهتاب تلقی میشود
وقتی متانت زمین زیر برف یخ میزند
وقتی نان از یتیمخانه دزدیده میشود
تازه میفهمیم که دزد اشتباه چاپی درد است
×××××××××××××××××××××
براي تمــــــام رنـج هايـي كه مي بري

صــبـــــــــــر كن

«صبـــــــــــر»

اوج احترام به حكمت خداست...
***************************
اشتباه من این بود...

هرجا رنجیدم، لبخند زدم...

فکر کردند درد ندارد،

سنگین تر زدند ضربه ها را ...

***************************
چه شباهــت عجیبـی است

ميان مـن و تــو ...

" مـــــن " دلــشکسته ام

و" تــــو " دل ، شکســته ای

***************************

من ازت خاطره دارم...

خاطره درد کمی نیست...
***************************
دلتنگی ...

عین آتش زیر خاکستر است

گاهی فکر می کنی تمام شده

اما یک دفعه

همه هستی ات را آتش می زند...
***************************
بـزرگ که میشــــوی....
غصه هايت زودتـر از خـودت، قـَد می کِشــند،
دَرد هـایت نــیز!
غــافل از آنکه لبخــندهـایت را،
در آلبــوم کـودکــی ات جــا گذاشتي.....
***************************
خودت را تصور کن بی او . . .
شاید بفهمی چه کشیدم بی تو . . .
***************************
درد که میگیرد قلبم ، لبخند میزنم !
یادگاری توست . . .
***************************
به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم . . .
نان را تو ببر . . .
که راهت بلند است و طاقتت کوتاه . . .
نمک را بگذار برای من . . .
می خواهم این زخم همیشه تازه بماند . . .

***************************
لعنت به همه ی قانون های دنیا
که در آن شکستنِ دل
پیگردِ قانونی ندارد.
***************************
کاش میدانستی . . .
که جهـانم بی تو الف ندارد … !!!